تبليغاتX
Ax-tasi
سیب زمینی
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت، فرهاد

خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم

نوشته شده توسط Mozhde در 18:3 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوم شهریور 1388
سلام

این مطلب از دکتر شریعتیه ، راجع به اون لحظه ای تو جنگ صفین که مالک اشتر فرمانده ی سپاه علی (ع) تا نزدیکی خیمه ی معاویه رسیده بود و اما با حیله ی عمروعاص -بر سر نیزه کردن قرآن- سپاهیان علی (ع) فریب خوردند و نذاشتند تا مالک کار و تمام کنه و علی (ع) رو مجبور کردند تا فرمان عقب نشینی بده و ...


این نقطه ی باریک در تاریخ دراز و پرماجرای اسلام، سخت دردآور است. این چند لحظه، لحظات شگفتی بود. سرنوشت اسلام و مسیر تاریخ و آینده ی همه چیز در همین لحظات تعیین می شد. پیداست که اگر فرصت کوتاهی را که مالک می خواست ، از او نگرفته بودند ، بنی امیه مرده بود ، بنی عباس نیامده بود ، حسن شکست نخورده بود ، حسین شهید نشده بود ... و ما به جای قرن ها خلافت و سلطنت دروغ و مذهب فریب و تخدیر ، رهبریی داشتیم که ادامه ی امامت خاندان پیامبر بود و جامعه ای داشتیم که سنگ های پی اش را علی نهاده بود و بر قسط و عدل نهاده بود .

شانس نجات اسلام ، نجات مسلمین ، نجات انسان ، با این چند لحظه ای بود که مالک سخت بدان نیاز داشت . پیروزی همه ی دست آوردهای انقلاب محمد (ص) ، در همین چند گامی بود که مالک را به خیمه گاه سپاه ابلیس می رساند .

و این چند لحظه را ، این چند گام را ، مشرکان بدر و احد ... نگرفتند ، یهود بنی قریظه و خیبر و بنی نضیر و بنی قینقاع نگرفتند ، وحشیان غطفان و هوازن نگرفتند ، امپریالیسم نظامی روم و ایران نگرفتند ، قدرتمندان ضدانقلاب - قاسطین - نگرفتند ، همگامان خیانتکار مغرض - ناکثین - نگرفتند ، فقط همین سه چهار هزار مقدس ِ مومنِ بی غرضِ دشمنِ شرک و دشمن بنی امیه و دشمن کفر و نفاق و خیانت و فساد و شیعه ی علی از انسان و از اسلام گرفتند که جهل و تعصب ، از عشق و جهاد و شهامت و ایمان آنان ، بهترین آلت دست دشمن ساخته بود و خطرناک ترین آفت جان دوست !

عجبا ! که در صفین ، شیعیان به رهبری علی با دشمنان خدا و مردم - قاسطین - به رهبری معاویه می جنگند ، اما می بینیم که علی از مذهبی های متعصب خویش شکست می خورد !

مارقین !

این مردم مقدس ِ عابدِ متعصبِ خداترس ِ بی غرض ِ مومنی که که نه مزدور قاسطند و نه اهل خیانت ، اما... علی را همین ها در هم میشکنند ، علی را همین ها به گناه و حتی کفر متهم می کندد ، از سقوط پایگاه دشمن همین ها مانع می شوند ، برای مسلط شدن بنی امیه به سرنوشت اسلام همین ها زمینه سازی می کنند و ...

بالاخره ، علی را - که آخرین شانس مردم مظلوم و بشریت محکوم و انقلاب عدالتخواهوانه ی جهان بود - همین ها می کشند !

اینها که خدا را صادقانه عبادت می کنند و بازیچه ی خناسند و مزد نمی گیرند . اینها که برای رضای حق ، حق را می کشند و دستشان به خون آغشته نیست. همین ها که متعصب ترین مقدسانند و کفر ، یارانی فداکارتر از اینها ندارد !

و شیعه ی علی بودند و علی ، دشمنانی بدتر از اینها نداشت .


پ.ن.1. مارق یعنی از دین به در رفته .

پ.ن. 2. " این زندگی علی ، 'زندگی یک انسان' نیست ، اساسا 'زندگی انسان' است . یک تاریخ است . "

پ.ن.3. یه وبلاگ اضافه کردم به پیوند ها ، بهش سر بزنین .


نوشته شده توسط Mozhde در 1:16 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
نمدونم چرا دارم الان اینجا مینویسم!

نمدونم چجوری میتونم بیام دوباره تو سیب زمینی

مژده راس میگه!

آخه ما که میخاستیم این بچرو ول کنیم چرا به دنیاش آوردیم!

هر کی به یه بهونه ای رف!

نه

باید بگم هیشکی دلش با این بچه نبود

از همه بیشتر من!

مژده مرسی!

فک کنم الان دیگه معلوم شده کی رو حرفش واستاده و کی هوا این بچرو داشته!

پسرم با این که بابای بدی بودم برات ولی تولدت مبارک

نوشته شده توسط Farshid در 11:4 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
تولد سیب زمینی مبارک !
امروز تولد سه سالگی بچه ی کوچیکیه که که تا یه مدت پیش یه عالمه دوست و رفیق داشت و همه دوستش داشتن .ولی حالا تنها مونده . خودشم گناهی نداره ... آخه اون زبون بسته که کاری نکرده بود ... حرفی نزده بود ... پس چرا تنها موند ... ؟

البته تنهای تنها هم نیست ، من به یاد اون روزا هنوز هواشو دارم ، ترو خشکش میکنم ، بهش سر میزنم ...

بچه ها ! دلم برا همه تون تنگ شده ! میدونم دیگه برنمیگردین ! ولی منو سیب زمینی منتظریم !

سیب زمینی من، پسر کوچیک و خوشکلم ، تولدت مبارک ! دوسِت دارم !

نوشته شده توسط Mozhde در 14:56 | | لینک به این مطلب
جمعه نهم مرداد 1388
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول

زین هواهای عفن ، زین آب های ناگوار ؟

نوشته شده توسط Mozhde در 0:24 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و ششم تیر 1388

کشتند.

کشتند تا که عشق

بی یار و یادگار بماند در انتظار .

کشتند تا جدا ز سرانگشت اشتیاق

گلها بپژمرند به هر شاخ و شاخسار.

کشتند تا که زیبایی سیاه بپوشد .

کشتند تا دروغ را به کرسی بنشانند .

کشتند تا امید بمیرد در این دیار.

کشتند تا که آزادی ،

یک نغمه هم ز نی لبک سرخ خود ننوازد .

کشتند تا سرود بگرید به زار و زار .

آری برای اینهمه کشتند .

کشتند بی شمار .

نوشته شده توسط Mozhde در 20:2 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غمزده غرق ستاره هاست ...



پ.ن. این روزهای خاکستری ...!

نوشته شده توسط Mozhde در 19:27 | | لینک به این مطلب
شنبه سیزدهم تیر 1388
زندگی ادامه داره 


- یه جورایی مثه آخرت میمونه . نتیجه ی یه سال زندگیت جلو چشماته.

نوشته شده توسط Mozhde در 16:5 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
- میشه آسمونو بوسید!

- صد سال.

نوشته شده توسط Mozhde در 18:16 | | لینک به این مطلب
شنبه نهم خرداد 1388
بدترین حس دنیاست

از اون کسی که از خدا هم بهت نزدیک تره نارو بخوری ! بفهمی زجر کشیدن و سگ دو زدن و مردن و دوباره از جا بلند شدنو هر شب تا صبح فکر کردنو فکر کردنو فکر کردنتو داره میبینه و ککشم نمیگزه!

خدا

صبر!

نوشته شده توسط Mozhde در 15:55 | | لینک به این مطلب