آداب و معاشرت بیامووزید !!!(لطفا)
پله پله تا مترو
وارد که میشی طوفانه . همچین باد میزنه که نمیتونی هیکلتو نگه داری چه برسه به موهاو کیفو لباسو .... .
به زور خودتو به پایینه پله ها میرسونی . تا میای یه خودت برسی یه کم موهاتو درس کنی دو نفر رد میشن ....
_ موهاشو .... هرهر
_ ( دومی ) بپا ندزدنت خوشگله ....... هرهر .....موهاشو ...هرهر .......
حرصت میگیره . میخوای جف پا بری تو حلقشون که دیگه صداشون در نیاد
خودتو کنترل میکنی .....
به پله برقی میرسی ......
_ آخ ...خانم چی کار میکنی؟
تو در اینجا نقش چوب لباسی داری .
_ وا ........ مگه حالا چی شده ؟ ....... ببین من پیرم نا ندارم واسم ...... میترسم بخورم زمین ........( ماشاا... به این خانوما ... همیشه 14 ساله حالا 70 ساله ...)
همینجوری که نقش چوب لباسی رو بازی میکنی و 10 نفر ازت گرفتن که نیوفتن.... به پایینه پله ها می رسی .... خانومه همچین آسینتو میکشه که نزدیکه با مخ بری تو زمین....
سه تا جوون ...
_ هرهر
_هرهر...هرهر
_هرهر ...هرهر...هرهرهر
بازم خودتو کنترل میکنی ....
میری جلوتر . یه سرباز واساده .
_ببخشید آقا
_ جانم ....(با ناز و نور)
_ (تو دلت ) کوفته جانم
خودتو کنترل میکنی ....
_ ببخشید من اگه بخوام برم [...] باید کدوم ور برم ؟
_ [لبخند میزنه ]
_بله ؟
_[ بازم لبخند میزنه ] ...... ( خدا این لبخند و از مردم نگیره )
دوباره خودتو کنترل میکنی ....
میری جلوتر .یه ذره سرتو بلند میکنی ( از نجابت سرتو انداخته بودی پایین) میبینی چند تا تابلو زدن ....اونارو دنبال میکنی ........تا برسی هی خودتو کنترل میکنی که عصبی نشی ......
میرسی دمه مترو .....
قبل از پیاده شدن مسافران محترم
یه خانومه که از قبل دورخیز کرده بود برا شیرجه .....
_ برید کنار میخوام برم تو ......
_ خانم هل نده
_ درد به جون گرفته ....کلیه م درومد
_خانم پامو له کردی .......کفشامو دیروز گرفته بودم
یه قدم اون ور تر در اون شلوغی
_ آره مهین جون ....میدونی دیشب چی شد ؟ ..... اگه بگم میترکی از حسودی .....اگه بگم چشات در میاد ....
_ وا ... سوسن جون مگه چی شده ؟
_ دیشب با آقامون رفتیم سینما .....( کلی صورتی همراه با قلب اضافی)
_ آخ آخ . چشام درومد افتاد زمین ...این که چیزی نیس . دیشب با گلم رفته بودم رستووران .میدونی برام چی گرفته بود؟ یه انگشتر ....
مهینه وا داد .
یه دفعه یه مرده مثله اسب مسابقه از همه سبقت میگیره میره تو قسمت زنا .
_ [...] بیا بیرون بی حیا ...
_ به خدا من اومدم این سیستمو درس کنم
_ من این چیزا حالیم نسی .تو اوومدی چش چروونی کنی .آره ؟
_ من قصدم خیره .بابا اصلا به جونه ننم من تعمیر کارم .(بیچاره راس میگف.تعمیر کار بود)
_ خیره ولی از اون طرف . آره؟لال شدی چرا؟
مرده با ناراحتی میاد بیرون .دلت واسش میسوزه .
میری تو ...
حالا اون تو بماند .....له میشی ...... کلی فحش میشنوی ....و بازم خودتو کنترل میکنی .... موقع پیاده شدنم چند تا فحش و متلک میشنوی میای بیرون...دوباره خودتو کنترل میکنی ....میری دمه دکه روزنامه فروشی ..... میخوای چندتا روزنامه رو ببینی .... بازم باید خودتو کنترل کنی نزنی تو دهن اینو اون ....بابا آدم نمیتونه فوتبال دوست باشه مگه ؟....ما چه گناهی کردیم تا وای میسیم روزنامه نیگا کنیم فک میکنن خیلی کاره بدی داریم میکنیم ....هی میگن وسایله نقلیه سوار شید . خوبه .....این از متروش ....اتوبوس که افتضاح تره .....اگه آدم یه ذره پول خرج گنه دیگه نمیخواد اینقدر خودشو کنترل کنه به خدا ..... .
وارد که میشی طوفانه . همچین باد میزنه که نمیتونی هیکلتو نگه داری چه برسه به موهاو کیفو لباسو .... .
به زور خودتو به پایینه پله ها میرسونی . تا میای یه خودت برسی یه کم موهاتو درس کنی دو نفر رد میشن ....
_ موهاشو .... هرهر
_ ( دومی ) بپا ندزدنت خوشگله ....... هرهر .....موهاشو ...هرهر .......
حرصت میگیره . میخوای جف پا بری تو حلقشون که دیگه صداشون در نیاد
خودتو کنترل میکنی .....
به پله برقی میرسی ......
_ آخ ...خانم چی کار میکنی؟
تو در اینجا نقش چوب لباسی داری .
_ وا ........ مگه حالا چی شده ؟ ....... ببین من پیرم نا ندارم واسم ...... میترسم بخورم زمین ........( ماشاا... به این خانوما ... همیشه 14 ساله حالا 70 ساله ...)
همینجوری که نقش چوب لباسی رو بازی میکنی و 10 نفر ازت گرفتن که نیوفتن.... به پایینه پله ها می رسی .... خانومه همچین آسینتو میکشه که نزدیکه با مخ بری تو زمین....
سه تا جوون ...
_ هرهر
_هرهر...هرهر
_هرهر ...هرهر...هرهرهر
بازم خودتو کنترل میکنی ....
میری جلوتر . یه سرباز واساده .
_ببخشید آقا
_ جانم ....(با ناز و نور)
_ (تو دلت ) کوفته جانم
خودتو کنترل میکنی ....
_ ببخشید من اگه بخوام برم [...] باید کدوم ور برم ؟
_ [لبخند میزنه ]
_بله ؟
_[ بازم لبخند میزنه ] ...... ( خدا این لبخند و از مردم نگیره )
دوباره خودتو کنترل میکنی ....
میری جلوتر .یه ذره سرتو بلند میکنی ( از نجابت سرتو انداخته بودی پایین) میبینی چند تا تابلو زدن ....اونارو دنبال میکنی ........تا برسی هی خودتو کنترل میکنی که عصبی نشی ......
میرسی دمه مترو .....
قبل از پیاده شدن مسافران محترم
یه خانومه که از قبل دورخیز کرده بود برا شیرجه .....
_ برید کنار میخوام برم تو ......
_ خانم هل نده
_ درد به جون گرفته ....کلیه م درومد
_خانم پامو له کردی .......کفشامو دیروز گرفته بودم
یه قدم اون ور تر در اون شلوغی
_ آره مهین جون ....میدونی دیشب چی شد ؟ ..... اگه بگم میترکی از حسودی .....اگه بگم چشات در میاد ....
_ وا ... سوسن جون مگه چی شده ؟
_ دیشب با آقامون رفتیم سینما .....( کلی صورتی همراه با قلب اضافی)
_ آخ آخ . چشام درومد افتاد زمین ...این که چیزی نیس . دیشب با گلم رفته بودم رستووران .میدونی برام چی گرفته بود؟ یه انگشتر ....
مهینه وا داد .
یه دفعه یه مرده مثله اسب مسابقه از همه سبقت میگیره میره تو قسمت زنا .
_ [...] بیا بیرون بی حیا ...
_ به خدا من اومدم این سیستمو درس کنم
_ من این چیزا حالیم نسی .تو اوومدی چش چروونی کنی .آره ؟
_ من قصدم خیره .بابا اصلا به جونه ننم من تعمیر کارم .(بیچاره راس میگف.تعمیر کار بود)
_ خیره ولی از اون طرف . آره؟لال شدی چرا؟
مرده با ناراحتی میاد بیرون .دلت واسش میسوزه .
میری تو ...
حالا اون تو بماند .....له میشی ...... کلی فحش میشنوی ....و بازم خودتو کنترل میکنی .... موقع پیاده شدنم چند تا فحش و متلک میشنوی میای بیرون...دوباره خودتو کنترل میکنی ....میری دمه دکه روزنامه فروشی ..... میخوای چندتا روزنامه رو ببینی .... بازم باید خودتو کنترل کنی نزنی تو دهن اینو اون ....بابا آدم نمیتونه فوتبال دوست باشه مگه ؟....ما چه گناهی کردیم تا وای میسیم روزنامه نیگا کنیم فک میکنن خیلی کاره بدی داریم میکنیم ....هی میگن وسایله نقلیه سوار شید . خوبه .....این از متروش ....اتوبوس که افتضاح تره .....اگه آدم یه ذره پول خرج گنه دیگه نمیخواد اینقدر خودشو کنترل کنه به خدا ..... .
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۳۸۶ ساعت 17:26 توسط Mozhgan
|