زخم و زیلی!
هلم داد!
بدجوری رو آسفالت خوردم زمین! تمام دست و صورتم زخم زیلی شد! دردم گرفت!
سرم رو چرخوندم دیدم زندگیه!
خواستم پاشم سرپا ولی نمی شد!
همه زورم رو زدم هر جوری بود رو زانوهام نشستم!اومد وایساد جلوم!
همینجوری که با آستینم خون روی گونه هامو پاک میکردم!تو چشماش زل زدم!دستش یه بسته چیپس بود!
گفت حالت رو میگیرم
گفتم نمیتونی! نه این که نخواهیاااا نمیتووونی!
گفت لهت میکنم!
گفتم آخر آخر آخر آخرش میتونی کفشامو واکس بزنی!
یه لبخند زد! آخرین دونه چیپسش رو خورد! آشغالش رو انداخت زمین دستش رو به هم کوبید تا تمیز بشه!با خونسردی یه قدم اومد جلو!
موهامو گرفت تو دستش!صورتم رو محکم کوبید رو زمین!
دیگه نتونستم بلند شم!
به جز خط های زرد جاده هیچ چیزو نمیدیدم!
خوبی که ندیدید!
بدی هامو اگه شد ببخشید!
خدافس
نوشته شده توسط فرشید در همین شب مزخرف
